دختر مشرقی
و واقعه سخت نامنتظر.... هرگز به جلای وطن فکر نکرده بودم حتی وقتی خانواده ام می رفتند من به دنبال بهانه ای برای ماندن بودم و حالا فقط می توان گریست؟!! من فریاد خواهم کرد... م. "" وطن پرنده پر در خون وطن ترانه زندانی "من چیزی را بندگی نخواهم نمود که دیگر به آن اعتقاد ندارم چه اسمش خانواده ام باشد چه وطنم و چه کلیسایم؛ و سعی خواهم نمود با نوعی شیوه ی زندگی یا شیوه ی هنری هر قدر که می توانم به آزادی و به تمامی ضمیر خود را بیان کنم و برای دفاع از خود فقط سلاح هایی را به کار برم که خود را در استفاده از آنها مجاز می دانم _ سکوت، جلای وطن و زیرکی. "" (برگرفته از سایت سان جون)
مجال بیر حمانه اندک بود
وطن قصیده ویرانی
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
. نوشته شده در ساعت
10:54 توسط دختر مشرقی|
| Design By : Night Skin |


