تبليغاتX
دختر مشرقی - سه نقطه و دیگر هیچ


دختر مشرقی

خیلی وقته که نبودم یا بهتر بگم نیستم... داشتم وبلاگم رو دوباره خوانی می کردم خدا می دونه برای بار چندم تمام وبلاگهای گذشته رو مرور کردم... دلم واسه تمام روزهای قبل تنگه ولی بی تاب روزهای بعد هم هستم نمی دونم چرا ولی همیشه امیدوارم که حال و آینده خیلی بهتر از گذشته پیش بره و تا جایی هم که دیدم همین طور بوده... این جمعه بعد از مدتها پردیس و شیده رو دیدم چقدر خوب بود ولی خیلی کوتاه و گذری انقدر که نشد درست ببینمشون.... دلم هوای عسل رو کرده عسل چشماش و خلوتمون... وای خدای من دابی الان کلی بزرگ شده هرچند دیگه مامانشو نمی شناسه ولی من هنوزم مامانشم چقدر اون روز و اون عکس خوشملش برام خاطره است...

امیر کیهان عزیز همیشه سپاسگذار لطفت هستم باور کن این نوشتن هرچند اندک هم به خاطر تمام نظرات تو در این مدت هست که همیشه وسوسه ی نوشتن یه مطلب دیگه رو به سرم می ندازه ولی برای نوشتن دوباره هنوز تصمیم قاطعی نگرفتم... مطالب زیادی توی سرم هست فقط یه فرصت واسه نوشتنشون می خوام... این روزها حسابی گرفتارم می دونید که.... در ضمن تشکر از گنجشکک عزیز که عزیز دل من رو در تهران همراهی کرد و یه روز به یاد موندنی رو براش رقم زد!!

نوشته شده در ساعت 13:55 توسط دختر مشرقی| |


Design By : Night Skin