"بهارنارنج" های مادربزرگ فقط در بهار شکوفه می کنند... این دل لامذهب هوس "پاییزنارنج" کرده است هوس ِ پاییز شکوفه های طلایی رنگ لا به لای برگهای زرد و قهوه ای و قرمز... سمفونی رنگهای گرم در فصل سرد...
"بهارنارنج" های مادربزرگ بوی بهار نارنج نمی دهد بوی دست آقاجون می دهد در آخرین شب زندگی اش بوی باور و امید دخترکی که دستهای پدربزرگ را همیشگی می دانست حتی در آخرین قدم زدن شبانه اشان... دلم هوس "پاییزنارنج" کرده است در این ازدحام آدمک های یخ زده... شاید بوی دستی آشنا به زندگی برم گرداند...
چرا کسی سراغ "پاییزنارنج" های مادربزرگ را نمی گیرد؟
E.G.
نوشته شده توسط دختر مشرقی در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 20:27 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

"دختر مشرقی، مشرقی و زندگی شرقی" این سه واژه چیزی حدود سه سال قبل تمام زندگی من بودند و بعد یه روز از دستشون دادم شاید نه خیلی ناگهانی ولی با از دست دادنشون توی این سه سال تاوان سنگینی دادم و خودخواسته پذیرفتم که سیاهترین روزهای عمرم رو تجربه کنم...
اما امروز می خوام برای همیشه دختر مشرقی و مشرقی خودم را برگردونم... دیگه هیچ وقت مشرقی من نمی ره... این رو به خودم و مشرقی ترین انسان زندگیم قول دادم...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY