قرار بود بشینم و فصل چهار پایان نامه ام رو تمام کنم ولی بعد از مدتها که خونه نبودم این خونه نشینی برام حکم کشف موارد جالب خونه رو پیدا کرد و از صبح به تمام سوراخ سنبه های خونه سرک کشیدم و لذت خونه رو با همه وجودم احساس کردم و این سرخوشی و خواب آسوده صبحگاهی به کلی از یادم برده که اصلا واسه چی خونه موندم... و حالا انقدر این خونه نشینی بهم چسبیده که دیگه دوست ندارم برم سرکار یا دانشکده و یا حتی بیرون به قصد تفریح! انگار منم خونگی شدم!!
نوشته شده توسط دختر مشرقی در شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

"دختر مشرقی، مشرقی و زندگی شرقی" این سه واژه چیزی حدود سه سال قبل تمام زندگی من بودند و بعد یه روز از دستشون دادم شاید نه خیلی ناگهانی ولی با از دست دادنشون توی این سه سال تاوان سنگینی دادم و خودخواسته پذیرفتم که سیاهترین روزهای عمرم رو تجربه کنم...
اما امروز می خوام برای همیشه دختر مشرقی و مشرقی خودم را برگردونم... دیگه هیچ وقت مشرقی من نمی ره... این رو به خودم و مشرقی ترین انسان زندگیم قول دادم...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY