روزا می تونن بلند باشنن می تونن کوتاه باشن ولی هیچ کدوم فرقی نمی کنه وقتی مجبوری بالاخره تصمیمی رو بگیری که همه ی زندگیت رو تحت تاثیر قرار می ده... دوست ندارم شبام روز بشه، از روزای یه دستِ خاكستري بيزارم...
يكي يه قالب به من بده با يه رنگ ديگه.... كسي نيست كه اينقدر فداكار و اينقدر هنرمند باشه؟
نوشته شده توسط دختر مشرقی در چهارشنبه ششم تیر 1386 ساعت 11:12 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

"دختر مشرقی، مشرقی و زندگی شرقی" این سه واژه چیزی حدود سه سال قبل تمام زندگی من بودند و بعد یه روز از دستشون دادم شاید نه خیلی ناگهانی ولی با از دست دادنشون توی این سه سال تاوان سنگینی دادم و خودخواسته پذیرفتم که سیاهترین روزهای عمرم رو تجربه کنم...
اما امروز می خوام برای همیشه دختر مشرقی و مشرقی خودم را برگردونم... دیگه هیچ وقت مشرقی من نمی ره... این رو به خودم و مشرقی ترین انسان زندگیم قول دادم...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY