مثل اینکه بازم فیلتر شدم اونم با دختر مشرقی! شاید چون دختر داره!!! به هر حال نمی دونم چند نفر از دوستام الان می تونن این لاگ رو بخونن... این اواخر این سیستم فیلترینگ جدا از فعالیت شدیدش انگار هوشمند هم شده چون من هرجا می رم اونجا رو فیلتر می کنن! جدیدا هر دو لاگ گنجشکک رو هم فیلتر کردن فکر کنم اونم به اون لینک شکیلی که من ارائه دادم برگرده!! بی شوخی خیلی مسخره است این فیلترینگ یه جورایی شده سوهان روح من تا میام به یه جا عادت کنم باید قلم رو غلاف کنم برم یه جای دیگه... هرچند چندان انگیزه ای هم واسه نوشتن ندارم چون مشرقی من که نمی خونه...
معتاد شده ام به نسکافه و قهوه ی تلخ... شکلات روزهای سه شنبه... پرسشنامه های پر نشده و برگشت نخورده... خیابانهای داغ و کلافگی ساعت 1... غر زدن های وقت و بی وقت و کلافه کردن عزیزانم... خلوت اتاق آبی... تخت آبی ِ بالا و ماهِ تمام ، هلال، نیم هلال... چراغهای روشن شهر...بی خوابی شبانه... و البته به فیلتر شدن وقت و بی وقت بی دلیل و با دلیل... شاید فردا معتاد شوم به سکوت به رفتن و برنگشتن...
نوشته شده توسط دختر مشرقی در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 20:32 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

"دختر مشرقی، مشرقی و زندگی شرقی" این سه واژه چیزی حدود سه سال قبل تمام زندگی من بودند و بعد یه روز از دستشون دادم شاید نه خیلی ناگهانی ولی با از دست دادنشون توی این سه سال تاوان سنگینی دادم و خودخواسته پذیرفتم که سیاهترین روزهای عمرم رو تجربه کنم...
اما امروز می خوام برای همیشه دختر مشرقی و مشرقی خودم را برگردونم... دیگه هیچ وقت مشرقی من نمی ره... این رو به خودم و مشرقی ترین انسان زندگیم قول دادم...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY