عوضی هایی پیدا می شن که کوچکترین لذت زندگیت رو حروم می کنن... دلم می خواست می تونستم هرچی فریاد دارم سرش خالی کنم از اون بدتر دلم می خواد خرخره اش رو بجوم (می دونم خیلی بد شدم خیلی متاسفم)... آخه چرا یه عوضی لعنتی باید تنها لذت این اواخرم رو خراب می کرد... من این روزا همش حس فریاد و گریه دارم دست خودم نیست خیلی وحشی شدم... این روزا که می گم حدود شش ماهه که با منه... کاش این روزا تموم بشه... دلم می خواد سیگارامو ردیف کنم و چشم بسته از بینشون یکی رو انتخاب کنم یه نخ کنت، یه نخ وینستون، یه نخ پال مال، یه نخ مور، یه نخ ... دلم تمام سیگارهای دنیا رو می خواد چرا من به تو قول دادم؟ چرا؟ شاید چون تو... چون تو تنها کسی هستی که توی این روزا باور کردم و دارم... بعد یه دفعه دلم می خواد آدم بکشم دلم می خواد از عوضی ترین های زندگیم شروع کنم و بعد برم سراغ عوضی های این اواخر(یه ابله یه روز این فکر رو به سرم انداخت کاش یکی پیدا شه از سرم بیرونش کنه آخه من این روزا هیچ کنترلی روی کارام و رفتارم ندارم)...
دلم سرعت می خواد، یه موسیقی متال بلند با گیتار برقی خشن، یه دیوار بنفش تیره، له شدن...
دلم یه رنگ قرمز می خواد روی دیوارهای آبی اتاق روی پوست تنم...
Just f-u-c-k you babe!
Kill me!
Rapidly and hard!
Don’t let me go
I'm a crused angel
You can't suffer me
Now It's me
I'm f-u-c-king you
Now…ever & ever
Just kill me and go
It's a chance to saving:
Yourself
Myself
Life
Dead
God & Devil!
شاید دلم یه آسمون می خواد، یه کوه، یه دره... تو... مرگ...خدا...
ولی من هنوزم اینجام چه مسخره....
نوشته شده توسط دختر مشرقی در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 ساعت 1:15 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

"دختر مشرقی، مشرقی و زندگی شرقی" این سه واژه چیزی حدود سه سال قبل تمام زندگی من بودند و بعد یه روز از دستشون دادم شاید نه خیلی ناگهانی ولی با از دست دادنشون توی این سه سال تاوان سنگینی دادم و خودخواسته پذیرفتم که سیاهترین روزهای عمرم رو تجربه کنم...
اما امروز می خوام برای همیشه دختر مشرقی و مشرقی خودم را برگردونم... دیگه هیچ وقت مشرقی من نمی ره... این رو به خودم و مشرقی ترین انسان زندگیم قول دادم...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY