دختر مشرقی
از گاو که گندهتر نمیشوی، میدوشندت! از خر که قویتر نمیشوی، بارت میکنند! از اسب که دوندهتر نمیشوی، سوارت میشوند! اما آنها فقط از «فهمیدن» تو میترسند. "دکتر علی شریعتی" "این روزهای فاجعه و عشق را می ستایم که در برابر تفنگ پر تو من تنها یک دل پر دارم.. می ایستم چراکه می دانم دلم پرتر از تفنگ تو است... بزن! بازهم نخواهم مرد حتی اگر تیربارانم کنی می آیم و فریاد می زنم..... چراکه می دانم تو نمی دانی و من خوب می دانم جان کندن تدریجی دردناک تر از حس گرمای گلوله ات در سینه ام آتش به پا می کند.. تصویر غرق به خون دوستانم در چشمهای من جای تصویر اسلحه به دوش ضدگلوله پوش تورا گرفته است... سلام اسلحه به دوش ضد گلوله پوش....دیگر نمی بینمت...هرچه می خواهی آتش کن...من آتش نمی گیرم بیش ازاین...باور کن!" این نوشته دوستم سایه بود که از بلاگش کپی کردم در این قحطی کلمات که من دچارش شدم و مغزم عاجز شده از نوشتن این همه درد و ددمنشی خوندن مطلب سایه برام حکم کیمیا رو داشت. می تونید مطلب رو توی سایت خود سایه که اسمش رو لینک کردم بخونید... یه لینک توی سایت sunjoon و یه حمله عصبی دوباره، هق هقی که بند نمی یاد و دلت می خواد فریاد بکشی و بگی مرگ بر شمایی که جلادان هموطنان من شدید ننگ و حقارت و کابوسهای شبانه بر شما باد و لکه ننگ این وحشیگری بی رحمانه هیچ گاه از شما و خانواده هاتون پاک نشه... دلم می خواد این روزهای بد و سیاه تموم بشه باور اینکه انقدر حیوون شدیم برام سخته چون شماها بهم ثابت کردین که هیچ غیرممکنی وجود نداره... خدایا کمکمون کن که هیچ وقت فراموش نکنیم که چه عزیزانی رو از دست دادیم و نذاریم خونشون پایمال بشه... بازم باید برم سراغ قرصهام... فقط روی لینک بالا کلیک کنید و هرگز فراموششون نکنید... توقع که ندارید با این همه فیلترنیگ براتون عکس شیرین نشاط و گلشیفته و نامجو رو توی لباس سبز بذارم؟ زهی خیال باطل! نکنه می خواین عکس شالهای سبز دور گردن مردم توی جشنواره رو ببینید؟! با انگشتای V شکل رو به دوربین رو؟ چی میخواین شما؟ مگه شما ایرانی نیستید پس عرق ملی تون کجا رفته؟! شرم بر شما!!!! عکس حنا؟! ای بی ناموسای وطن فروش! برید خدا روزی تون رو جای دیگه بده! امسال جشنواره ونیز دیدن داره کاش ما هم اونجا بودیم به خصوص با فیلم مستند "روزهای سبز" حنا مخملباف ، "تهرون" ساخته نادر همایون و صد البته "زنان بدون مردان" شیرین نشاط که یکی از شانسهای اصلی جایزه هست. دیدن فیلم "زنان بدون مردان" خانم شیرین نشاط نمی تونه خالی از لطف باشه به خصوص که داستان فیلم «زنان بدون مردان» درباره چهار زن است که در دوران بوقوع پیوستن کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ زندگی می کنند. این فیلم برخلاف داستان شهرنوش پارسی پو، بیشتربر روی وقایع سیاسی تکیه دارد و نمایشی است از کودتایی که با حمایت دولت های وقت بریتانیا و ایالات متحده در نهایت منجر به برکنار شدن نخست وزیر منتخب، محمد مصدق در ایران شد و یک بار دیگر شاه را بر مسند قدرت نشاند. شهرنوش پارسی پور عزیز! بانوی سبز گوی ایرانی! درست که هیچ وقت افتخار دیدنت رو از نزدیک نداشتم اما خوشحالم که من هم یک زن ایرانی هستم و می تونم نوشته های شما رو در هر کجای دنیا که باشید بخونم و لذت ببرم، خوشحالم که زنان ایران نماینده ای خوش سخن مثل شما دارند. همیشه شاد و پایدار بمانید. اینم لینک PDF زنان بدون مردان اثر شهرنوش پارسی پور : زنان بدون مردان شده ایم شکل مرگ و زندگی ِ همزمان بی حسرت و آه و ناله و غم! روزهایمان پررنگ شده و قلبهایمان در کنار هم تپیدن را یاد گرفته اند، می خواهیم زنده گی کنیم، یاد گرفته ایم فقط ما دو نفر نیستیم این روزها دستهایمان بزرگتر و وسیع تر شده است ۴ نفر شده ایم که برای ساختن تلاش می کنیم برای بهتر شدن، برای دور کردن گردِ نفرت بار ِ مرگ و روزمرگی از زندگی امان... شده ایم شکل این شخصیت های اول فیلم های جامعه شناسانه که با نگاهی روانکاوانه شخصیت ها شکل می گیرند و برای بهتر شدن تلاش می کنند و مدام آه و گریه و چ.س. ناله به خورد تماشاچی نمی دهند شکل همان فیلم های تریپ روشنفکری که شخصیت اول فیلم در خلوت خود سیگاری روشن می کند و با زندگی اش صادقانه مواجه می شود و برای اشتباهاتش عذر و بهانه نمی تراشد... بالاخره یاد گرفتیم که بشویم یک خانواده... آغاز ماجرا: دعوت به یه مهمونی افطار به مناسبت عقد دو تا جوون که البته توی باغ ا... اینا برگزار می شه بخش اول ماجرا: خوب تا اینجای ماجرا که هیچ چیز تازه ای دار کار نبود ولی رسیدن ما به باغ همان و دیدن ماشین عروس و داماد هم همان! و بعد یه پرده که برادران و خواهران محترم رو از هم دیگه جدا می کرد یه نگاه به ا... میندازم و می پرسم مطمئنی فقط افطاریه؟!! می گه والا خودمم شک کردم! و در کمال ناباوری ما (که بعد می فهمیم بقیه هم به همچنین) متوجه می شیم که بعله انگار مجلس عروسی هست!!! و زوج مونث مورد بحث لباس عروس به تن کشیده اند و فیلمبردار و ... تصور بفرمائید ملت هاج و واجی که با مانتوها و روسری های ساده و نهایتا مثل ما با کت و شلوارهای مانتو مانند رسمی تر و پر و زرق برق تر و کفش و کیف ست به عروس و داماد خوشحال و خانواده داماد زل زدن و چیزی رو که می بینند نه تنها که باور نمی کنند بلکه هیچ وقت فراموش نمی کنند!!! ماه رمضون باشه و ملت رو افطاری واسه عقد دعوت کنی بعد عروسی بگیری واقعا خفن می شه نه؟! بخش دوم ماجرا: هیجان اصلی ماجرا که مجلس عروسی رو به مجلس نخودچی خورون تبدیل کرد این بود که عروسی در حال اجرا یه به قول مادر شوهرم واقعا یه عروسی اینترنتی بود!! قضیه از این قرار بود که آقای داماد سالهای سال آرزوی رفتن به خارج از کشور رو در سر داشته و متاسفاته نه هنر قابل بحثی برای رفتن داشته نه پول درست و درمونی تا اینکه از طریق اینترنت عزیز و دوست داشتنی با عروس خانم در بلاد سوئد آشنا می شه و بعد عروس خانم تشریف میارند برای باقی مراسمات! و ناگفته نماند که مادر آقای داماد می فرمایند عروس باید ۴ ماه ایران باشه تا ما بتونیم همدیگر رو بشناسیم ولی عروس خانم هم می فرمائید من توی سوئد کار و زندگی دارم و باید برگردم اگه می خواین همین الان عقد و... رو انجام بدیم تا بعد که داماد هم بتونه بیاد!!! حواشی ماجرا: خاله پوران با خنده می گه بابک گفته داماد توی کدوم سایت رفته که ما هم بریم و البته خاله پوران هم جواب داده این که سایتش خوب نبوده هوای سوئد سرده باید یه سایت دیگه که هوای کشور طرف گرم باشه پیدا کرد!! هر کسی از آینده این ازدواج حرفی می زنه و همه امیدوارن که ختم به خیر بشه به خصوص که الان هیچ ازدواج رسمی و با سابقه آشنایی خانواده ها تضمین شده نیست چه برسه به این ازدواج که عروس و داماد تازه همدیگر رو از نزدیک دیده بودن و حداقل انگیزه های یه طرف قضیه هم برای همه ما روشن بود. ش.. می گه تا حالاش که تونستند کانکت بشن منم می گم ایشالا دیسکانکت نشن. حرف و حدیث زیاد بود و ما هم ترجیح دادیم بعد از نیم ساعت برگردیم سر خونه زندگی واقعی خودمون! پایان ماجرا: خوب تنها چیزی که می دونم اینه که داماد تا ۴ ماه آینده به آرزوی قلبیش می رسه ولی اینکه وقتی وارد اونجا می شه چه اتفاقاتی می افته و با چه مسائل و خانواده ای می خواد رو به رو بشه اون رو هیچ کس تا اون موقع نمی دونه... امیدوارم پایان این ماجرا مثل کتابهای رمان فارسی با خوبی و خوشی تموم بشه نه با دیسکانکت شدن سیستم یکی از طرفین! م.ن: رفتم توی این فکر که مردم عجب دل فراخییییییییی دارن. خوش به حالشون!! یک سال دیگه هم گذشت که مثل تمام سالهای قبل دیگه نه بر می گرده و نه تکرار می شه... صورتم رو توی بالشم فرو می کنم و بی صدا گریه می کنم؛ مرثیه ای بر سالهایی که گذشت... -------------------------------------- م.نوشت: یه زمانی این شعر رو بر اساس شعر مجی جونکه اونم بر اساس شعر گنجشکک نوشته بود، نوشتم و امروز بازم اون شعر رو توی لاگ گنجشکک خوندم این شد که منم شعر خودم رو دوباره اینجا نوشتم برای تجدید یک خاطره ی قدیمی... این جور که امید می گه انگار بعد از ما هم ادامه دهندگانی بودند که هویت اونا من آگاهی ندارم! عاشق هر آنچه که { ف } داشت بود ... دختری که سه شنبه ها ... هر آنچه که { ف } داشت ... فتح، فکر، فراک...فردا ... عزیزترینم دوستت دارم بی اغراق ... کاش می فهمیدند که دلتنگی جزئی از زندگی ست... عاشقانه هایم را اینجا به تاراج هر سوم شخص ناشناسی نمی گذارم که از رهگذر رد شدنش بی آنکه بفهمد نظری بی محتوا و پوچ نثارش کند و یا توهم خودشیفتگیش گل کند که آدم است و یا در بدترین کار ممکن کپی اش کند. با عرض پوزش از دوستان قدیمی و عزیزم مجبور شدم برای مدتی کامنت ها رو ببندم، دوست ندارم بازگشت دوباره ام تحت تاثیر یک عده تازه به دوران رسیده کوته فکر که معلوم نیست چه جوری با دنیای بلاگری آشنا شدن از سر تصادف یا ...؟ قرار بگیره و باز هم مجبور به جا به جایی یا ننوشتن برای مدتی بشم. پس شاید بهترین و ساده ترین راه بستن کامنت ها باشه. راه سفر با تو کجاست؟ بی احساسی این روزها دلم را احاطه کرده است دیگر این صفحه ی سبز که باز می شود از عاشقانه ای خبری نیست. این روزها وطنم شب است و تیره و تار و در تاریکی سخن از خود گفتن تباه... بوی بارون داره دیوونه ام می کنه ولی انگار هنوز ابرها دیوونه نشدند که بزنند زیر گریه و هوا رو از اینی که هست بدتر نکنند. خدای عزیزی که اون بالا نشستی و رخت رو از ما برگردوندی لطف کن و اون غرور خداییت رو بذار کنار و اجازه بده یه دل سیر گریه کنند، لطفا!
داستان فیلم از روی کتابی به همین نام نوشته «شهرنوش پارسی پور» داستان نویس ایرانی ساکن شمال کالیفرنیا ساخته شده است.
فیلم درزمینه شورش های خیابانی و وقایع سیاسی آن دوران، زندگی هریک از چهار زن شخصیت اصلی فیلم و تلاش های جداگانه آن ها برای دست یابی به آزادی های فردی را دنبال می کند. از زنی که در یک ازدواج بدون عشق گرفتار است تا محدودیت های خانوادگی که به دلیل تعصبات مذهبی بر زنی دیگر تحمیل شده است و حتی زندگی یک زن فاحشه در این فیلم مورد بررسی قرار گرفته است. 
مرد و سراب را دوست میداشت !...
من از تو می پرسم، بگو!
گریه کنم یا نکنم؟
حرف بزنم یا نزنم؟
| Design By : Night Skin |


