۷/۹/۸۶ دفاع کردم یعنی حدود دو هفته پیش... می خواستم بیام و بنویسم که چقدر راحت شدم، چه سوتی هایی دادم و چه کسایی اومدن... چه کسایی کمکم کردند و تا آخرین لحظه امید و انگیزه بودند... ولی بار زندگی یه دفعه بعد از دفاع سنگینیش رو نشون داد و من رفتم تا الان...

خوب اول از همه تشکر  از عسل بانو و خدای مهربونم که همه جوره کمکم کردند تا بتونم دفاع خوبی داشته باشم از عقب انداختن سفر گرفته تا گرفتن مرخصی توی شرایطی که برای هر دو سخت بود... تشکر از سایه عزیز که اس ام اس زد و تبریک گفت... تشکر از کامیاب عزیز به خاطر اینکه از دو ماه قبلش مدام غر می زد که این پایان نامه چی شد... تشکر از سان جون و تالحراز نازنین که اومدن و خوشحالم کردند... تشکر از تنهایی به خاطر کتاب هایی که هدیه کرد... تشکر از رهای عزیز و گلم که پیگیر کارم بود و متاسفانه نشد که بیاد و حسابی چشم به راهش بودیم.. تشکر از ساینای خوبم رئیس گروه آپاچی ها(ساراناز) و آقای حمیدی که اومدنشون برام خیلی خوشایند بود اونم با توجه به تمام خاطراتی که از دوره لیسانس داشتیم... تشکر از سمیه عزیز هم رشته و هم مدرسه ای پیش دانشگاهی که خودش هم تیر ماه دفاع کرد و با وجود بیماریش اومد...

تشکر از مامان و بابا و خانواده خاله جان و مامان جون ماهم که همشون حاضر شدن کار و زندگیشون رو ول کنن و بیان اراجیف من رو تا آخر گوش بدن! قول می دم دیگه واسه دفاع دکتری مزاحمتون نشم!

این روزا درگیر همون ماجرای همیشگی یعنی زندگی هستم، کار، عشق، خانواده، دوستان، علایق، انسان های نژاد یوسف نجار و انسان های بد و منفور...

امیر کیهان عزیز از اینکه همیشه همراه این بلاگ هستی ممنونم حضورت باعث می شه همیشه برگردم و باز این جا رو خط خطی کنم...

تشکر چندباره و این بار نوشتاری از گنجشکک عزیز که جمله ای در خور برای گفتن به تو پیدا نمی کنم و تلفنی توضیحات کامل و تشکرات ویژه ام را ابلاغ کرده ام!


 

نوشته شده توسط دختر مشرقی در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 11:29 موضوع | لینک ثابت