خرد شده ام رها شده در اوهام ذهنی تویی که دوست می دارم... اعتماد تنها واژه ی شش حرفی که هیچ گاه نتوانستم برایت هجی اش کنم... خرد شده ام در زیر بار حرفهایی که گفتنش برای تو راحت بود و شنیدنش برای من سنگین... بهای غم انگیزی برای آزادی پرداخت کرده بودم نمی دانم به چه بهایی دوباره در بند شدم که اینگونه از درد به خود می پیچم و تاب می آورم...


